![]() |
![]() |
|
|
سلام بر دوستان عزیز جا داره که همین جا فرارسیدن ماه خرخوانی وبد بختی ، فلاکت رو بهتون صمیمانه تبریک بگم بایدببخشید که دیر اومدم به دلیل توصیه چندی از دوستان یه یک هفته ای رو دست نگه داشتیم اهان ! راستی یادم رفت بگم خانم ها واقایون جا داره از استقبال غیر منتظره وبی شائبه وجلب گونه شما عزیزان کمال تشکر رو داشته باشم و از اعماق وجودم بهتون بگم احسنت یا ایها الاخوان ! خوب بریم سراغ اصل مطلب : می خوام براتون از دورانی بگم که بهرام دچار رفیق ناباب شد ورفت سراغ دود ودم. ای بسوزه پدرعاشقی( چه ربطی داشت؟!!) این داستان از زمانی شروع شد که بهرام 15 سال بیشتر نداشت ورفت سراغ سیگار ودرست همین جا بود که شاعر میگه :ای داد بی داد...... دوستان بهرام وقتی این صحنه رو دیدن گفتن حتما اقتضای سنشه ( نیست توسن بلوغ بوده !) خلاصه این دوستان فکر کردن یکی دوروزه مسئله حله اما خیر دوستان. نشون به اون نشون که بهرام اغفال شده ی عزیز تا 27 سالگی این کار رو ادامه داده . خود ایشون در کتاب الحکایت السیگار فصل هشتم نقل میکنن که اون اوایلی که وارد سینما شده بودم زمان شورعشق واون موقع ها تا روزی 30 نخ سیگار هم میکشیدم جلل خالق !عجیبآ قریبا!30 نخ سیگار در روز !بابا...بگذریم. خلاصه این داستان ادامه داشت تا روزی که بهرام همین جوری که داشت از جلوی اینه رد میشد به ناگه عکس خودش رو توی اینه دید دچار ویبره وتحول عظیمی شد وبه خودش اومد وگفت : پسر تو با خودت داری چی کار میکنی ؟ مگه نمی بینی که روی در ودیوار نوشتن اعتیاد بلای خانمان سوز؟ بین این سیگار چه قدر چیپت کرده؟؟؟(ما که معنی اش را نفهمیدم .دوستان کانون زبانی معنی اش را اطلاع بدین) این سوال همانا وترک سیگار هم همانا ( جوانان سیگاری یاد بگیرین نصف شماست .واقعا؟؟؟) خلاصه این جریان اونقدر بهرام رو تکوند .... ببخشید به خود اورد که الان جدیدن مورخان نقل می کنند بهرام وقتی به جایی میره و شخصی سیگار می کشه ترجیح می ده اون محل رو ترک کنه..... !!!! عزیزانی که گیر منبعید : مجله زندگی ایده ال
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:42 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|